داستانی اموزنده
با اصرار از شوهرش میخواهد که طلاقش دهد.
شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی خوبی داریم.
از زن اصرار و از شوهر انکار.
در نهایت شوهر با سرسختی زیاد میپذیرد، به شرط و شروط ها.
با اصرار از شوهرش میخواهد که طلاقش دهد.
شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی خوبی داریم.
از زن اصرار و از شوهر انکار.
در نهایت شوهر با سرسختی زیاد میپذیرد، به شرط و شروط ها.
مادر فرزندش را در اغوش گرفت و گفت: نمی دانم عزیزم نمی دانم
پسر نزد پدرش رفت و گفت: بابا چرا مامان همیشه گریه می کنه
او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش رسید این بود که: زنها گریه می کنند
همیشه بی هیچ دلیلی
پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زن ها خیلی راحت به گریه می افتند
متعجب بود
یک بار در خواب دید که دارد با خدا حرف میزند
از خدا پرسید: خدایا چرا زن ها انقدر گریه می کنند؟خدا جواب داد:
من زن رابه شکل ویژه ای افریده ام
به شانه هایش قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند
به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست
از کار بکشند او ادامه دهد
و اگر همگان نا امید گردیدندبا نگاهی به انها امید دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد
حتی اگر اورا هزاران بار اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد از خطاهای او بگذرد
و همواره در کنار او باشد
و به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد
این اشک را منحصربرای او خلق کرده ام تا هرگاه که از زیادی ناملایمات
به جان امد از ان استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش. مو ها یا اندامش نیست
زیبایی زن راباید در چشمانش جستجو کرد
زیرا تنها راه ورود به قلبش انجاست
