یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم

بد نگویم به هوا ، آب ، زمین

مهربان باشم با مردم شهر

و فراموش کنم هر چه گذشت

خانه ی دل بتکانم از غم

و به دستمالی از جنس گذشت

بزدایم دیگر تار کدورت از دل

مشت را باز کنم تا که دستی گردد

و به لبخندی خوش دست در دست زمان بگذارم

                ************

یاد من باشد فردا حتما

به سلامی ، دل همسایه خود شاد کنم

بگذرم از سر تقصیر رفیق

بنشینم دم در ، چشم بر کوچه بدوزم با شوق

تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل ما را با خود

و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

                ************

یاد من باشد فردا حتما

باور این را بکنم که دگر فرصت نیست

و بدانم اگر دیر کردم ، مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی خواهم رفت

و شبی هست که نیست ، پس از آن فردایی