**گفتگو با دل**   

دل نشکنید


به تو ميگم که نشو ديوونه اي دل
به تو ميگم که نگير بهونه اي دل
من ديگه بچه نميشم آه...
ديگه بازيچه نميشم
به تو ميگم عاشقي ثمر نداره
واسه تو جز غم و دردسر نداره
من ديگه بچه نميشم آه...
ديگه بازيچه نميشم


عقلمو زير پا گذاشتي رفتي
تو منو مبتلا گذاشتي رفتي
به غم زمونه اي دل
منو جا گذاشتي رفتي
به خدا منو رسوا کردي اي دل
همه جا مشتمو وا کردي اي دل
فتنه برپا کردي اي دل
منو رسوا کردي اي دل
ميدونم تو ديگه عاقل نميشي
تو ديگه براي من دل نميشی
من ديگه بچه نميشم آه...
ديگه بازيچه نميشم


به تو ميگم که نشو ديوونه اي دل
به تو ميگم که نگير بهونه اي دل
من ديگه بچه نميشم آه...
ديگه بازيچه نميشم

شاعر: معین کرمانشاهی

 

دانلود با صدای داریوش

ذذذ

                پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست

                هر وقت با تیکه های شکسته دل یه نفر

                 یه پازل جدید براش ساختی ، هنر کردی!!

نازنینم آدم…نبری ازیادم

 

دددد


پس از اَفرينش اَدم  خدا  گفت به او: نازنينم اَدم….
با تو رازي دارم !..
اندکي پيشتر اَي ..


اَدم اَرام و نجيب ، اَمد پيش !!.
… زير چشمي به  خدا مي نگريست !..
محو لبخند غم آلود  خدا  ! .. دلش انگار گريست .


نازنينم اَدم!!. ( قطره اي اشک ز چشمان خداوند چکيد ) !!!..
ياد من باش … که بس تنهايم !!.


بغض آدم ترکيد ، .. گونه هايش لرزيد !!
به خدا گفت :
من به اندازه ي ….
من به اندازه ي گلهاي بهشت …..نه …
به اندازه عرش ..نه ….نه
من به اندازه ي تنهاييت ، اي هستي من ، .. دوستدارت هستم !!
اَدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر مي داشت !…
راهي ظلمت پر شور زمين ..
طفلکي بنده غمگين اَدم!..


در ميان لحظه ي جانکاه ، هبوط …
زير لبهاي خدا باز شنيد ،…
نازنينم اَدم !… نه به اندازه ي تنهايي من …
نه به اندازه ي عرش… نه به اندازه ي گلهاي بهشت !…
که به اندازه يک دانه گندم ، تو فقط يادم باش !!!!
نازنينم اَدم …. نبري از يادم ؟؟!!!!